به میدان نقشجهان که قدم بگذاریم در زاویه جنوبیاش با بنایی فریبنده چهرهبهچهره میشویم که دورترین نامش به گواه تواریخ صفوی «مسجد جامع عباسی» یا «مسجد جامع جدید عباسی» است. نام اخیر در اصل اشارتی به مسجد عتیق شهر داشت، یعنی چشم اصفهان به جامعی نو در برابر جامعی قدیم روشن شده است. مسجدی که حالا ۴۲۶ سال از عمر مبارکش و از همه داستانهایی که در این سالیان دیده و ندیده، میگذرد. آنچه در ادامه میخوانید مروری بر تاریخ و زیبایی این بناست.
مسجد جامع عباسی که از گذشته تابهامروز با نامهای مسجد «سلطانی»، «شاه» و «امام» هم شناخته شده، به دستور شاهعباس اول، مردی که اصفهان را در عصر صفوی پایتخت ایران کرد، بنا میشود. سال فرمان احداث این مسجد که هماکنون بهخاطر معماری بینظیر، عظمت و کثرت جزئیاتش شهره است، سال ۱۰۲۰ هجری قمری یعنی بیستوچهارمین سال سلطنت آن شاه بهشمار میآید.
قصهای عامیانه نیز بر سر زبانهاست که زمینِ مسجد جامع عباسی به پیرزنی تعلق داشت. پیرزن حاضر نمیشد زمین را به شاه واگذار کند تا زمانی که علما جمع شدند و به او توضیح دادند که زمین برای مسجد است و اینگونه راضیاش کردند. بههرروی، شاه مسجد را با بهرهبرداری از مال خالص خویش و برای آرامش و شادی روح پدربزرگش، شاه تهاسب صفوی، بنا میکند.
مدت زمانی که ساخت مسجد به درازا میکشد، ۲۶ سال گفته شده است. بر پیکر این بنای استوار و آبی، تواریخ متعددی است که سالیان تکمیل یا بازسازی مسجد را نشان میدهد. دورترین تاریخ ثبت شده به سال ۱۰۲۵ هجری قمری بازمیگردد که سردر گرانبهای آن به پایان رسید، البته روند احداث در زمان جانشینان شاه عباس، یعنی شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان نیز ادامه دارد.
از سنگاب تا سنگ تعیین ظهر حقیقی
ارتفاع گنبد اصلی این مسجد که بهخاطر انعکاس صوت شهرت دارد، ۵۴ متر و منارههای داخلی آن ۴۸ متر است. منارههای سردر نیز ۴۲ متر و ایوان ورودی بنا در حدود ۲۷ متر است که پرفسور آرتور اپهام پوپ، ایرانشناس نامدار آمریکایی، درباره آن میگوید: «یکی از زیباترین و اغناکنندهترین ایوانهایی است که در ایران بنا شده و حتی یکی از چشمگیرترین و اغناکنندهترین ایوانهایی که در جهان بنا شده است.» در کنار اینها، سنگهای نفیسی در مسجد به کار رفته است که از علل ناموری آن هستند.
قطعات سنگ مرمر یکپارچه و سنگهای نفیس، بهخصوص سنگابِ (سنگهایی یکپارچه برای آشامیدن یا وضو) شبستان غربی که تاریخ ۱۰۹۵ هجری قمری دارد، از جاذبههای این مسجد است. گفتنی شده که بخشی از سنگهای مرمر مسجد را از اردستان به اصفهان آوردهاند.
در بخش جنوبی مسجد دو مدرسه نیز وجود دارد که یکی از مدارس، یعنی مدرسه ضلع جنوب غربی، بهعلت برخورداری از یک ابتکار برای تعیین ظهر حقیقی در اصفهان مشهور است. در واقع برای گذشتگان ما وجود قطعه سنگی ساده در مسجد که بهشکل شاخص تعبیه شده بود، اهمیت وافری داشت، چون زمان ظهر را در هر چهار فصل تعیین میکرد. سنگ اخیر بر اساس محاسبه شیخبهایی از فقها و ریاضیدانان عصر شاهعباس اول سامان یافته بود. این شاخص برای نشان دادن قبله نیز اهمیت داشت.
دستان و قریحه آفرینشگران
هنرمندان و استادکارانی که سنگهای سرد و خشتهای بیشکوه را به یک یادمان جاودانه، باوقار و پرمهابت بدل کردند، گروهی از نامدارترین هنروران نهفقط عصر صفوی، بلکه تمام این دوره و چهبسا جهان اسلام هستند. مگر نه اینکه مسجد جامع عباسی به گواه مورخانِ هنر یکی از دردانههای معماری است که بهدست مسلمین، یعنی ما ایرانیان، بنا میشود؟
کتیبه سردر مسجد که به خط ثلث است و همان تاریخ ۱۰۲۵ هجری قمری را نشان میدهد کاری از علیرضا عباسیِ نامآشناست. علیرضا عباسی از محبوبترین هنرمندان شاه عباس اول بود. معروف است شاه عباس، سلطان دوستدار صنعتگری و فنون که بر دست هنرمندان بوسه میزد، موقع خطاطی علیرضا عباسی حتی برایش شمع هم نگاه میداشت.
خط خوشنویس پراسمورسم دیگری در زیر همین کتیبه به چشم میخورد که کسی جز محمدرضا امامی نیست. مضون این کتیبه مشخص میکند که مهندس معمار و ناظر ساختمان بهترتیب استاد علیاکبر اصفهانی و محبعلی بیکاللّه هستند. محمدصالح امامی و عبدالباقی تبریزی دو هنر خطاط دیگری هستند که آثارشان در جامع عباسی خودنمایی میکند.
از طاووس تا درخت زندگانی
بنیان تزیینات جامع عباسی که در کنار مسجد شیخلطفاللّه یکی از دو شگفتی معماران عصر صفوی به حساب میآید، نقوش منحنی و مارپیچ است. رازورمز زیبایی در مسجد جامع عباسی که سدههاست هر مشاهدهگری را میخکوب میکند، برآمده از همین خطوط رقصان و پیچوشکنهای انبوه و مکرر است.
در باب آذینهای این مسجد کاشیهای هفترنگ نیز اهمیت فراوانی دارد. سردر این جامع سرتاسر پوشیده از کاشیهای هفترنگ است و در قسمتهایی از آن کاشی معرق نیز به چشم میآید. یکی از علل بهرهگیری از هنر کاشی هفترنگ در جامع عباسی شتابی است که شاه عباس اول برای تکمیل بنا داشت. در واقع او مصر بود که مسجد در زمان خودش به پایان برسد و بر این اساس هنرمندان از کاربرد کاشی معرق که ساختش زمانبرتر است، چشمپوشی میکنند.
از نقشونگارهای دیگری که در دل تزیینات جامع عباسی خودنمایی میکند، گلدانها هستند. شش گلدان در دل کاشیهای سردر این جامع آرام گرفته است. این گلدانها را میتوان به سه دسته متفاوت تقسیم کرد؛ گلدان با نقش دو طاووس، گلدان با نقش دو پرنده و درنهایت گلدانی که با درخت زندگانی است. در بازبینی این مسجدِ پرتزیین میتوان به کاربرد اسلیمیها، ختاییها، ترنجها، نقوش هندسی و رنگهایی چون سفید، آبی فیروزهای، قهوهای، سبز، نخودی و مشکی هم اشاره کرد.
ظریف، آبیرنگ، افسونگر
مسجد جامع عباسی در درازنای تاریخ خود مهماندار هزارانهزار ناظر غیرایرانی و هموطنمان بوده و در ضمیر و خاطر و قلم بسیاری از آنان نیز به یادگار مانده است. یکی از این ناظران نیکلا سانسون است که در همان زمان صفویه قدم به قلمرو این مسجد میگذارد. این کشیش فرانسوی بیش از همه شیفته منارههای مسجد میشود و در سفرنامهاش مینویسد: «این منارهها را بهقدری ظریف و در عین حال بلند ساختهاند که بهزحمت میتوان فهمید که چگونه ممکن است بنایی به این ظرافت و کوچکی با این ارتفاع زیاد سرپا باقی بماند. در این منارهها بهجز پلههای مارپیچ چیز دیگری وجود ندارد. پلههای منارهها مثل حلزون میپیچد و بهقدری تنگ است که یک نفر بهزحمت میتواند از آن مناره بالا برود.»
پیر لوتی که در زمان قاجاریه به ایران میآید و کتاب «بهسوی اصفهان» او زبانزد تاریخنگاران است نیز در نوشتهای اینگونه میگوید: «درِ عظیم مسجد [جامع عباسی] همچون لُجه [پرتگاه] سحرآسای آبیرنگی مرا بهسوی خود جلب میکند. هرقدر جلوتر میرویم، بیشتر متوجه میشویم که منارهها، گنبد عبادتگاه وسیع و اشیای دورتر که در پشت صحن مسجد و ایوان در جایگاهی مقدس گرفتهاند و کاملاً بهوسیله کاشیکاری تزیین یافته و انعکاسهای مختلفی از الوان آن به چشم میخورد، بلندتر بهنظر میرسد.»
از میان ایرانیانی که روایت دیدارش را با این مسجد مکتوب کرده است، میتوان به صادق هدایت، داستاننویس اشاره کرد. او که در سال ۱۳۱۱ شمسی از اصفهان دیدن میکند، در کتابی موسوم به «اصفهان؛ نصفجهان» خاطره سفرش را به یادگار میگذارد و در قسمتی از آن درباره مسجد جامع عباسی چنین به قلم میآورد: «برای پیداکردن آن لازم به پرسش نیست و از دور شناخته میشود. گمان میکنم اگر چشمبسته هم مرا جلوی آن پیاده میکردند، آن را میشناختم؛ چون عکسش را زیاد دیده بودم و وصفش را زیاد شنیده بودم. مخصوصاً قناسی که سردر آن با گنبد و منارههایش دارد بهترین نشان و معرف آن است. سردر بلند و گنبد آبی آن با آسمان لاجوردی جنگ میکند و در نظر کسی که اولین بار آن را ببیند، بیاندازه افسونگر و معجزهآسا جلوه مینماید؛ بهطوری که خیالش در تصور نمیگنجد.»
مسجد جامع عباسی با همه فرازوفرودها و خصوصاً هیاهویی که در سالیان اخیر بهخاطر مرمت گنبد میناییاش پشتسر گذاشته، همچنان ایستاده و استوار است. هنوز هم کبریا دارد، شکوهش را به دلها میاندازد و بلندای موزونش چشمها را بهسوی آسمان و نور هدایت میکند.
مراجع
_ خواجه احمد عطاری، علیرضا و عاطفه صادقی (۱۳۹۶)، «جاودانگی صورتهای سمبلیک در تزیینات مسجد جامع عباسی اصفهان و مسجد سلطان احمد استانبول»، نشریه مطالعات تاریخ اسلام.
_ سیوری، راجر (۱۳۷۴)، «ایران عصر صفوی»، تهران: مرکز.
_ مختاری اصفهانی، رضا و علیرضا اسماعیلی (۱۳۸۵)، «هنر اصفهان از نگاه سیاحان»، تهران: فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران و مؤسسه تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری «متن».
_ هنرفر، لطفاللّه (۱۳۷۶)، آشنایی با شهر تاریخی اصفهان، اصفهان: گلها.
ـ هدایت، صادق (۱۴۰۰)، «اصفهان؛ نصفجهان»، تهران: سخن.
انتهای پیام